تبلیغات
ترانه های صبح - حکایت لطیف و همیشگی عشق
تاریخ : سه شنبه 27 اسفند 1392 | 09:14 ق.ظ | نویسنده : ترانه
و زمستان هم آرام گذشت.
مثل یک نسیم از گونه های سرخ
مثل یک قاصدک بربرف
مثل یک خواب برکودک
مثل عشق مثل دوست داشتن...
زمستان سرد با تن رقصان برف
برروی شعرهایم نشست و قدرت دستانم راگرفت
خیره به قدرت اسمان...
به ندای ابرهاگوش فرا میدهم.
وبه اشکهای بهار
که برای مرگ زمستان می گرید...
زمستان ارام و صبور و پیر
بر دستان بهار جان می سپارد
و بهار گریان خواهد شد.
گوش کن به نوای اسمان که چه عاشقانه ها سروده اند...
کودک از تیک تاک ساعت خندید.
توپ پرواز کرد...
شکوفه خندید و زندگی شروع شد.
زندگی شروع شد و زمستان مرد
دوباره به اسمان خیره می شوم.
بهار!
گریه نکن!اشک نریز!
زمستان دوباره از خودت جان میگیرد...





  • تینا تولز
  • قالب میهن بلاگ
  • تبلیغات متنی
  • آی تی نوشت