تبلیغات
ترانه های صبح - عید فطر
تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 09:35 ق.ظ | نویسنده : ترانه
*عیدتون پیشاپیش مبارک.هر چند من احساس می کنم همین امروز عیده ولی دیگه چه کنیم،تو امپاس شدیدم که روزه بگیرم.اگر بگیریم که من می گم امروز عیده و حسم کاملا اینو بهم میگه ،پس روزه گرفتن حرامه.اگر الان بریم بشکنیمش که روزه شکستن حرامه و اومدیم امروز اصلا عید نبود...
از این ها که بگذریم،شب آخر ماه رمضونه و دورهمی هاش.از بچگی همیشه شب آخر ماه رمضون با خاله و دختر خاله و مامان بزرگ و کلی های دیگه جمع شدیم و به شغل شریف الکی خندیدن می پرداختیم.دیشب که متاسفانه قسمت نشد خونه مادربزرگه بریم(که البته امشب می ریم)نشستیم دور هم اسم فامیل بازی کردن و من تازه اون موقع بود که فهمیدم پدر و مادرم در چه سطح علمی بالایی به سر می برن.فقط در چند مورد شاعبه پیش اومده که اگر برطرف بشه یک خانواده رو از نگرانی در میارین.

برای مثال:
با حرف«گ» داریم بازی می کنیم.به مامان میگم اسم چی نوشتی؟میگه:گالیله
میگم فامیل چی؟میگه:گاله زاده!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چیزی نیستا،فقط اگر کسی فامیلش گاله زاده است حتما اطلاع بده...

شما بگید فامیل با «م» قحطه،مامانم نوشته مریم زاده!!!!
بابام میگه راست میگه مثل حیدر مریم زاده

مامانم میوه با ژ نوشته ژامبون!!!!آخه عزیزم معلم مملکتی.خب ننویس چرا موجبات خنده و شادی مارا فراهم می کنی؟
بعد عین میگ میگ تا حرف رو میگی میگن ما نوشتیم استپ!
خوب یکم تفکر کنید.

با حرف«ج»می خوایم میوه بنویسیم.هر چی فکر می کنم هیچی به ذهنم نمیرسه.میگم شما نوشتین؟
همه میگن آره
منم تسلیم خانواده شدم .به بابام میگم حالا میوه با ج چی میشه؟
میگه:جوگه فرنگی!!!!!!!
مامانم میگه:جو!!!!!
خواهرم میگه:جوز!!!!!(یعنی گردو!)
در همان زمان نعره ای بر آوردم وفغان نمودم و سر به کوه و بیابان گذاشتم...





  • تینا تولز
  • قالب میهن بلاگ
  • تبلیغات متنی
  • آی تی نوشت