تبلیغات
ترانه های صبح - یک ثانیه
تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : ترانه
برداشت سوم:لحظات

من احساس می کنم بزرگترین نیاز یک انسان،آب یا غذا یا هوا نیست.از همه ی آنها مهم تر،یک سکوت عمیق است.سکوتی برای به یاد آوردن تمام لحظاتی که ارزش یادآوری داشته باشند.
داشتن یک لحظه در ارتفاع و در معنای مطلق روند طبیعت،موهبتی است که انکار آن غیر قابل قبول است.

در این برداشت لحظاتی از زندگی های متفاوت را برای شما بیان خواهم کرد.خالی از لطف نیست.

در خیابان قدم میزدم.از اوضاع کنونی خسته و نالان بودم.این همه فشار درس و مطالعه و کنکور را برای خود ملزم نمی دانستم.به یک استراحت جدی نیاز داشتم.بهانه می آوردم.هر چه بود واقعا از این برنامه ها خسته شده بودم.حالا،فقط می خواستم از هوای اطراف و این ماشین های مزاحم لذت ببرم.
از رفت و آمد مردم متفاوت که بگذریم،با ولع آب نبات خوردن یک بچه ی شش ساله به قول مولوی،آنم آرزوست!!
در این حال و هوا ها نبودم.فقط می خواستم از هر چیز ممکن لذت ببرم.اما آنقدر ها هم آسان نبود.
آن دورها چیزی می دیدم.پیرمردی رنجور با وضعی معتدل روی زمین نشسته بود.کنجکاو شدم،شاید می توانستم با خندیدن به یک پیرمرد گدا،کمی اوضاع روحیم را عوض کنم.اما باز هم آنقدرها آسان نبود.چون واقعا در یک لحظه مرا شرمنده کرد.
پیر مرد در حال مطالعه کتابی فلسفی بود.
من چقدر حقیر بودم.



  • تینا تولز
  • قالب میهن بلاگ
  • تبلیغات متنی
  • آی تی نوشت