تبلیغات
ترانه های صبح - خاطرات من
تاریخ : جمعه 10 خرداد 1392 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : ترانه
امروز:یکی از همین روزها...
امروز شاید یکی از همین روزهای عادی باشد که بعدها به آن افتخار می کنم.شاید آغاز یک قصه.
همه چیز را از حالت برگ های سبز درخت توت خانه همسایه می شود فهمید.امکانات یعنی داشتن یک خانه در میان درختان ولو کوچک.
و من اعتراف می کنم که از بهترین امکانات بر خوردارم.


http://ww2.mehr.ir/userfiles/Modules/MultiMedia/Files/20121_Original_7ebec994-99fb-4933-bb86-7556afc8a9e8.jpg

همه چیز از یک عدد سه رقمی شروع شد.اما نه برای من،بلکه برای دیگران...
می گفتند فلان کس هوشش بالاست و حد اقل 2+2 را خوب و تمیز جمع می زند.
یکی از همین روزهای سبز،یک ایده برای تکمیل بال پروانه به ذهنم خطور کرد و خلاف هر زمان دیگر به زبان آوردم.امیدوارم که با این ایده بال پروانه دوباره بروید.
وشروع کردم به نوشتن.
این ایده به زودی به ایده آل خیلی ها تبدیل شد و طولی نکشید که خود را در آستانه دانشکده پزشکی شیراز دیدم.دیدن شیراز از این زاویه مرا سخت می ترساند.شهر آرمانی من،حالا به تک تک حرکات من چشم دوخته بود و همه چیز در این دو دست کوچک و نرم جای گرفته بود.
فردا چه پیش آید...


http://uc.niksalehi.com/images/5hk35unksqiq18qnysbp.jpg


  • تینا تولز
  • قالب میهن بلاگ
  • تبلیغات متنی
  • آی تی نوشت