تبلیغات
ترانه های صبح - ای زیبا!
تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 09:37 ق.ظ | نویسنده : ترانه
من مدیون همان خدایی هستم که کسی نفهمید وقتی می گوید باش و موجود می شود.{قالَِِ کُن فَیکون}
تنها برای این بود که بنده اش از او خوسته بود!




باز هم بگویم؟

ای قرآن! من شرمنده تو هستم که از تو آوای مردگان ساخته ام .
که هرگاه کسی صدای قرآن را می شنود می گوید : چه کسی مرده؟
تو معجزه ای و ما بی خبر از تو دنبال معجزه می گردیم!!!


مرد می دوید تا به نماز مسجد برسد!
پیرمردی رنجور احتیاج به کمک داشت.اوضاعش تاسف بار بود. . .
مردی از کنار او رد شد و گفت : خدایم مهم تر است.
خدا همان پیرمردی بود که رهایش کردی!!
و مسجد خالی از هر چیز

خداوند به موسی فرمود:ای موسی این چیست در دست تو؟
موسی شروع کرد : ای عصای من است
با او راه می روم . . .
با او حرکت می کنم
و به کمک او می ایستم و . . .
مگر خدا نمی دانست که دست موسی چیست؟
اما هر دو تشنه ی صحبت با یکدیگر بودند
و موسی به هر بهانه ای کلام پروردگار را پذیرا می شد و سخن میگفت.
کلیم الله!!!
چه صفت بالایی!
و ما چه دوریم که خداوند صحبت میکند و ما. . .
ما هیچ تر از هیچ!





  • تینا تولز
  • قالب میهن بلاگ
  • تبلیغات متنی
  • آی تی نوشت